عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

781

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

14 وقار الشّيب نور و زينة : وقار و سنگينى پير مرد برايش نور و زينت است . 15 ورع ينجى خير من طمع يردى : پرهيزى كه شخص را نجات دهد بهتر از طمعى است كه انسان را هلاك كند و درهم شكند . 16 ولوع الرّجل باللّذات يغوى و يردى : حرص در لذّات جهان مرد را گم راه مى سازد و بهم مى شكند . 17 ورع يعزّ خير من طمع يذلّ : پرهيزى كه شخص را عزيز دارد بهتر از طمعى است كه انسان را خوار كند 18 وقوعك فيما لا يعنيك جهل مضلّ : وارد شدن تو در چيزهائى كه شايستهء تو نيست نادانى گمراه كننده‌ايست . 19 ورع المرء ينزهّه عن كلّ دنيّة : پارسائى مرد او را از هر زشتى پاكيزه مى دارد . 20 وفور الدّين و العرض موهبة سنيّة : دين دارى و آبرومندى بسيار بخشش گران قيمتى است . 21 وصول معدم خير من جاف مكثر : نادار پيوند كننده بهتر از داراى جفا كار است . 22 وجه مستبشر خير من قطوب مؤثر : روى گشاده بهتر از پيشانى درهم كشيده شده است . 23 فى الرّوضة الكافى عنه عليه السّلام : و كلّ الرّزق بالحمق و وكّل الحرمان بالعقل و وكّل البلاء بالصّبر : روزى بنادانى - و ناكامى بعقل و خرد و گرفتارى و بلا بصبر حوالت داده شده است صدق عليه السّلام . 24 وصول النّاس من وصل من قطعه : از مردم آن كس پيوند كننده است كه با آن كس كه از وى بريده است پيوند كند . 25 وجيه النّاس من تواضع مع رفعة و ذلّ مع منعة : از مردم آن كسى موجهّ و آبرومند است كه با بلندى فروتنى كند و در حال بزرگى كوچكى نمايد . 26 ويل تمادى فى جهله و طوبى لمن عقل و اهتدى : واى بر آن كس كه در نادانيش بماند و خوشا به حال آن كس كه بداند و هدايت جويد . 27 ويل لمن سائت سيرته و جارت ملكته و تجبّر و اعتدى : واى بر كسى كه روشش با ( با مردم ) بد باشد در دوران پادشاهى جفا كند گردنكشى نمايد و بمردم ستم روا دارد . 28 ويل لمن تمادى فى غيهّ و لم يف الى الرّشد :